من هم مي توانستم مثل تو باشم: مثل تو که رفتي در مسير زندگيت هرچه نشان ازمن بود پاک کردي ولي من ماندم مثل تو که بي وزن شدي، همراه خيالت به هرسو پريدي ولي من ماندم مثل تو که مرا با نام او صدا زدي ولي باز کنارت ماندم امروز ببين مقصد رسيدنت کجا بود که اين همه براي رفتن شتابان بودي. رسيدي ...!؟ به تنهايي خويش ...!؟ حال هردو در يک مقصد هستيم هردو تنهاييم...گفتند: "گاهي براي ماندن ، بايد رفت ..."آري بايد رفت ، اما نه تنهايي ،بلکه شانه به شانه هم ، در کنار هم و در ......اين گونه رفتن هاست که باعث آن گونه ماندن ها مي شود،جانم
برچسب:
نویسنده: بهنام هاشمی
تاريخ: پنجشنبه
21 بهمن
1395 ساعت: 9:39